Deprecated: mysql_connect(): The mysql extension is deprecated and will be removed in the future: use mysqli or PDO instead in /home/komakcha/public_html/kr/config.php on line 3
سایت رسمی کتایون ریاحی

رسانه ها

خبرگزاری ایسنا به نقل از روزنامه شرق -  4 دی 92

 

کتایون ریاحی سال گذشته با سفر به کشور قحطی‌زده سومالی روی دیگر چهره‌اش را که حرکتی بشردوستانه بود نشان داد. بعد از آن سفر، بنیاد نیکوکاری خود را با عنوان «کمک» (کیش مهر کتایون) در جزیره کیش افتتاح کرد. مایه خوشحالی است که بانوان سرزمینمان بدون چشمداشت و توقعی وظیفه انسانی خود را به نحو احسن انجام می‌دهند

پیش از انجام این گفت‌وگو، هیچ وقت با کتایون ریاحی از نزدیک روبه‌رو نشده بودم اما طبیعتا آشنایی‌ام با او از سینما شروع شد. فیلم جنجالی «پاییزان» و حضورش در آن فیلم، حسی عجیب را در من زنده کرد. در آن زمان که سینمای ایران با انواع و اقسام محدودیت‌ها برای حضور زن دست و پنجه نرم می‌کرد، ‌دیدن چهره‌ای سمپات و مهربان، چشمان آرام و نگاه عمیق یک زن توجهم را جلب کرد. همان موقع در ذهنم جاخوش کرد، ‌رهایش نکردم و پیگیر کارهایش شدم. به مرور برایم جذاب‌تر شد. مجموعه تلویزیونی «شب دهم» و همین‌طور«پس از باران» و «پدرسالار»، فیلم سینمایی «این زن حرف نمی‌زند» و... احترامم را نسبت به او مضاعف کرد. در فیلم «شام آخر» زنی توانا و درعین حال تحصیلکرده را به تصویر کشید که «عاشق شدن» و «عاشق بودن» حق اوست و انصافا ‌بازی درخشانی در آن فیلم کرد. اما متاسفانه کمتر در صحنه سینما حضور داشت. نقش «زلیخا» در مجموعه تلویزیونی حضرت یوسف(س) با بازی کتایون ریاحی حرفی زیاد برای گفتن داشت. جدا از اینکه کلیت مجموعه را نشانه بگیرم و تحلیل کنم، با نقش آن شخصیت زن تاریخی و واقعی، ‌خیلی تلاش کرد نشان دهد که همیشه و در هر زمان عشق واقعی پیروز است و این عشق در دنیای امروزی همچنان کارکرد دارد و با همان عشق می‌توان بت‌های پوشالی بی‌عدالتی و زیاده‌خواهی‌ها را در هم شکست. اما بعد از بازی در فیلم «دعوت» ناگهان در یک حرکت غیرقابل پیش‌بینی با انتشار نامه‌ای از دنیای سینما و تلویزیون خداحافظی کرد. چرایی‌اش مفصل بود که سعی کردم به مرور به پاسخ آن برسم. کتایون ریاحی، خانواده هنرمند و فعالی نیز دارد. علیرضا ریاحی، ‌جوان خوش‌چهره فیلم «ردپای گرگ» و کامران ریاحی، ‌ریاضیدان، ‌فیزیکدان و مخترع، دو برادر او هستند. ضمن اینکه پوریا رحیمیان، ‌فرزند او نیز آهنگساز است. ریاحی سال گذشته با سفر به کشور قحطی‌زده سومالی روی دیگر چهره‌اش را که حرکتی بشردوستانه بود نشان داد. بعد از آن سفر، بنیاد نیکوکاری خود را با عنوان «کمک» (کیش مهر کتایون) در جزیره کیش افتتاح کرد. مایه خوشحالی است که بانوان سرزمینمان بدون چشمداشت و توقعی وظیفه انسانی خود را به نحو احسن انجام می‌دهند؛ ‌قصد مقایسه ندارم ولی با تضمین‌گرفتن از این شاه‌بیت حافظ شیرازی «سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد / و آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد،» آیا آنقدر که با فعالیت‌های بشردوستانه آنجلینا جولی آشنایی داریم و پیگیرش هستیم، از فعالیت‌های کتایون ریاحی هم باخبریم؟! با این نگاه چندی پیش در دفترکارش، با زنی روبه‌رو شدم که درخشندگی رنگ سبز برای او فقط در آن رنگ خلاصه نمی‌شد، ‌بلکه گواهی زندگی، فکر و اندیشه او هم بود. روبه‌رویش نشستم و ساعت‌ها درباره مسایل مختلف با هم صحبت کردیم؛ ‌از معضلات و مشکلات گریبانگیر جامعه گرفته تا امید، زندگی، دگر دوستی، نقش تاثیرگذار هنرمند روی مردم و البته بازی‌های ماندگار او در سینما و تلویزیون. حال چکیده صحبت‌هایمان پیش روی شماست.

* بیشتر اوقات با این سوال مواجه می‌شوم که چرا مصاحبه نمی‌کنم. باید بگویم از نظر من صفحات روزنامه‌ها مقدسند و خوانندگان باارزش‌ترین چیزی که دارند یعنی زمان را صرف این صفحات می‌کنند. وزن و محتوای آنچه در مطبوعات و چنین رسانه‌هایی که منتشر می‌شود باید پاسخگوی زمان باارزشی که خواننده صرف مطالعه آنها می‌کند، باشد. بنابراین بهتر است کسی که مصاحبه می‌کند واقعا‌ حرفی برای گفتن داشته باشد. از طرف دیگر اربابان رسانه هم باید به این نکته توجه ویژه داشته باشند که هر حرف یا مطلبی را منتشر نکنند و این مسئولیت را با آزادی مطبوعات اشتباه نگیرند. برای مثال چرا باید خبرنگاری حرف‌های پیش‌پاافتاده و حتی گاه بی‌ادبانه کسی را منتشر کند و اشاعه دهد که با این کار ناآگاهانه آب به آسیاب دشمنان ریخته شود؟

 

* نمی‌دانم چرا چنین تصویری وجود دارد که زندگی من کنج عزلت است. من هم مثل سایر هموطنانم فعالیت‌های اجتماعی و خانوادگی‌ام را دارم و امروز سعی در تحقق آرمان‌هایی دارم که سال‌ها در فکر و ذهنم بوده‌اند.

 

 * (درباره بنیاد «کمک» که توسط کتایون ریاحی تأسیس و به ثبت رسانده شده) جامعه هدف بنیاد «کمک»، کودکان نیازمند جراحی کاشت حلزونی گوش هستند که این کودکان، ناشنوای مادرزاد هستند.

 

* داستان قبول کاشت حلزونی در بنیاد «کمک» از دختری به نام پروانه شروع شد. ما در روستایی در حال کمک‌رسانی بودیم. با خانواده‌ای آشنا شدیم که از چهار فرزند سه تای آنها ناشنوا بودند. این بچه‌ها با وجود جنوبی‌بودن و رنگ پوست تیره‌شان چشمانی روشن داشتند. بعدا ‌در تحقیقات متوجه شدیم که این ویژگی نوع نادر از «سندرم واردن برگ» است که از علایم آن چشمان سبز و آبی شیشه‌ای است. وقتی پیشنهاد کاشت حلزونی از بهزیستی به ما داده شد، ‌فکر کردم آشنایی ما با پروانه بی‌دلیل نبوده و این پیام را پیش از بهزیستی، پروانه با چشمانش و تمنای نگاهش به من داده بود. احساس کردم در مسیر درستی در حال حرکتم و باید به پیش بروم.

 

 

* بر عکس ظاهرم که آرام به نظر می‌آیم بسیار ماجراجو هستم. نوع زندگی هر کس، کیش شخصیت او را گواهی می‌دهد. رفتنم به آفریقا نقطه عطفی در زندگی‌ام شد. مدتی بعد از برگشتن به این نتیجه رسیدم که باید کاری را شروع کنم. البته شرایط اجتماعی هم در این تصمیم دخیل بود. همه ما در شرایط بحرانی به سر می‌بردیم؛ محاصره اقتصادی، ‌تحریم و تنگناهایی که بیشترین فشار را بر اقشار متوسط و ضعیف جامعه تحمیل می‌کرد. بنابراین فکر کردم باید حرکتی کنم تا برکتی نصیب همه شود. دوست نداشتم فقط نظاره‌گر باشم. پس دست به کار شدم و تا آنجا که کاری از دستم برآید خود را موظف به انجام آن می‌دانم.

 

 * در سومالی قرار بود بعد از سه روز برگردم ولی تقریبا سه هفته ماندم! شرایط جغرافیایی و اجتماعی خشن و بی‌رحمی بود. از جایی که مستقر شده بودیم تا کمپ «داداب» سه ساعت راه بود. نیمی از راه را در جاده‌های خاکی با ماشین‌های بدون کمک‌فنر در حرکت بودیم. بعد از پیاده شدن احساس می‌کردم جای مغز و قلبم عوض شده! طبیعت خشن آفریقا هم به هیچ‌وجه جای شوخی باقی نمی‌گذاشت. گروه «الشباب» هم دنبال ما بودند و چون در بیابان حرکت می‌کردیم، جایی برای پنهان شدن نداشتیم. گاهی با بی‌سیم به ما اطلاع می‌دادند که گروه «الشباب» از مسیر مقابل به سمت ما در حرکت است.

 

* به‌طرز معجزه‌آسایی همه چیز برای ما هموار می‌شد. در همان زمان که ما در شهر «گاریسا» بودیم چندین آدم‌ربایی اتفاق افتاده بود. در آن زمان ایرانیان دیگری از جاهای مختلف آمده بودند و اجازه دیدار از کمپ «داداب» را نداشتند اما ما داخل کمپ شدیم. گروه دیگری از خبرنگاران هم منتظر مجوز بودند، می‌پرسیدم مگر برای رفتن به کمپ مجوز لازم است؟! جاهایی ‌رفتیم که بسیاری از گرو‌ه‌ها جرات رفتن به آن مکان‌ها را نداشتند. بیماری‌های عجیب‌ و غریبی هم شایع بود. به یاد می‌آورم برای رساندن آذوقه به منطقه دورافتاده‌ای رفتیم و خیلی زمان برد تا به قحطی‌زدگان آذوقه و مواد بهداشتی برسانیم. با اینکه مردم گرسنه بودند اما متمدنانه رفتار می‌کردند و از اصول اخلاقی پیروی می‌کردند. همه به ترتیب در صف می‌ایستادند و آذوقه‌ها را به مساوات میانشان تقسیم می‌کردیم. همان زمان متوجه زنی جوان و زیبا شدم که به شدت لاغر بود به حدی که نمی‌توانم این لاغری را توصیف کنم. کنار بچه‌اش در گوشه‌ای ایستاده بود. حال خوبی هم نداشت ولی وارد صف نمی‌شد. از او می‌خواستم که به اول صف بیاید اما دیگران اجازه نمی‌دادند. وقتی خواستم او را وارد صف کنم دیدم جمعیت به من اعتراض کرد. زمانی که دست این زن را گرفتم متوجه زخمی روی دستش شدم. از همراهانم خواستم برای زخمش دارویی بدهند. به من گفتند به آن زن نزدیک نشوم. با تعجب پرسیدم چرا؟ گفتند، او جذام دارد! با شنیدن نام این بیماری شوکه شدم. چون قبل از آن زن را در آغوش گرفته بودم. در این سفر از بلاهایی جان سالم به در بردم که باورکردنی نیست.

 

* در آفریقا انسان متوجه می‌شود در مقابل عظمت طبیعت و بزرگی روحی آدم‌هایی که در آنجا هستند کم می‌آورد. ما واقعا معنای واقعی گرسنگی را نمی‌دانیم. بیشترین چیزی که از گرسنگی می‌دانیم، زمانی است که روزه می‌گیریم. اما گرسنگی و تشنگی در آنجا جوری دیگر است. مردم آنجا گاهی بعد از دو هفته تازه غذا می‌خورند! انگار طبیعت، بدن آنها را مقاوم کرده. آنها دو سه هفته راه می‌رفتند و تازه وقتی به غذا می‌رسیدند، به غذا به معنای واقعی دست نمی‌یافتند! غذای آنها مقداری پودر است که با آب مخلوط می‌شود تا یکسری املاح و ویتامین به بدنشان برسد. این است کمک‌هایی که برایشان فرستاده می‌شود و گرسنگی واقعی چیزی ورای دل‌ضعفه است!

 

* اصلا دلم نمی‌خواست برگردم. حتما می‌دانید کنیا هم کشوری فقیر است. آنجا رفته بودیم چون می‌خواستیم تانکرهای آبی را که سفارش داده بودیم نصب کنیم. در این فاصله به جاهایی سرکشی کردیم که یکی از آنها پرورشگاه «ماماهانی» بود که بچه‌ها را نگهداری می‌کردند. در آنجا به شکل حیرت‌انگیزی «ماری آنتوانت» را درک کردم. به همراهم تذکر می‌دادم که چرا لباس‌های این بچه‌ها اینقدر نامرتب و کثیفند و می‌گفتم یادداشت کنید که برایشان ماشین لباسشویی و یخچال بگیریم. افراد محلی که ما را برای بازدید برده بودند همینطور با تعجب به ما نگاه می‌کردند و برایم توضیح دادند که در آفریقا کسی یخچال ندارد! چون چیزی ندارد که بخواهد در آن بگذارد. آب برای خوردن نیست و ماشین لباسشویی بدون آب کار نمی‌کند! حالا چنین کشور فقیری از آوارگان سومالیایی پذیرایی می‌کرد! شما فکر می‌کنید با این ابعاد و اندازه‌های روحی و انسانی وقتی برخورد می‌کنید از شما چه چیزی می‌ماند؟ یک سال طول کشید تا به لحاظ روحی برگردم. بخشی از من برای همیشه در آفریقا جا ماند. در آفریقا متوجه شدم دنیای کنونی با این‌ همه پیشرفت علم، دانش و تکنولوژی، می‌تواند آفریقا را یکپارچه سبز کند. چرا این اتفاق نمی‌افتد؟ سوالی است بی‌پاسخ.

 

 * کارهای انسان‌دوستانه خانم آنجلینا جولی برایم بسیار قابل احترام است. من به وضع انسانی این ماجرا توجه می‌کنم و اینکه تا چه حد می‌تواند تاثیرگذار و مروج انسانیت باشد. مهم نیست که چه مقدار از این حرکت تبلیغاتی یا بشردوستانه است. به جای قضاوت یاد بگیریم که می‌شود چنین کارهایی را هم انجام داد و به‌عنوان شخصیتی شناخته‌شده تاثیرات زیبای انسانی به جای گذاشت. یک عکس هم از ایشان دارم که عاشق این عکس هستم. عکسی که در آن استخوان‌های خودش مانند بچه سیاهپوستی که در آغوش گرفته بیرون زده.

 

 * اگر بخشی از حمایت‌های همسرم نبود، نمی‌توانستم با این فراغ بال کارهایی را که آرزو داشته‌ام، انجام بدهم. در این زمینه انسان بی‌نظیری است و دل بزرگی دارد.

 

* دولت ما فقط 18 نفر است که البته به نظر من آقای روحانی کابینه 77 میلیونی دارد. اگر این مساله را به درستی درک کنیم، هر کدام از ما مصمم می‌شویم حرکتی انجام دهیم. تا به حال کمتر چنین وضعیتی را تجربه کرده‌ایم که به مسائل به طور شفاف پرداخته شود. شفاف‌سازی باعث می‌شود مردم خودشان را در حل مشکلات دخیل بدانند. مانند پدر خانواده که سعی می‌کند تا جایی خودش مشکلات را حل کند اما اگر نتوانست مشکل را با همه اعضای خانواده در میان می‌گذارد. هر کس از خانواده سعی در حل مشکل در حد توان و تخصص خود می‌کند و وارد عمل می‌شود. در این صورت، افراد، کمی توقعات خود را پایین می‌آورند و برای رفع مشکلات احساس مسئولیت می‌کنند. الان این امید را در مردم می‌بینم و خیلی زیباست.

 

 * شخصا به این اعتقاد دارم که هیچ سیاستی در مقابل صداقت نمی‌تواند قد علم کند. وقتی با این روش پیش برویم سیاست‌ها همه کوچک می‌شوند. الان مسیری که طی شده ما را به این مرحله رسانده و این مرحله، همان خرد جمعی است. واقعا افراد بدون اینکه بخواهند با هم صحبت کنند این خرد در آنها مستتر شده و این موج تفکر در حال پیشروی است. وقتی به دنیای اطراف دقیق می‌شوم، می‌بینم دنیا به دنبال توهمی به نام دموکراسی است. چون در اصل، مدینه فاضله ابتدا باید در خرد و قلب افراد اتفاق بیفتد. پس لازم است هرکس از خودش شروع کند. یعنی این اتفاق کاملا ‌فردی است. فکر کنید هر کسی به تنهایی به خودش و رفتارش و مسیری که طی می‌کند توجه ویژه نشان دهد، دنیا بهشت می‌شود. عادت کرده‌ایم انتقاد کنیم خوب است، ‌اما ابتدا باید یک سوزن به خودمان بزنیم بعد یک جوالدوز به دیگران.

 

 * زمان کوتاهی آموزگاری کردم اما تا آخرین روز زندگی‌ام دانش‌آموز و دانشجو خواهم ماند. مقطع راهنمایی ادبیات فارسی، حرفه و فن و تربیت بدنی تدریس می‌کردم. با دانش‌آموزان اختلاف سنی کمی داشتم. بیشتر با هم دوست بودیم. بچه‌ها مرا دوست داشتند. به خودم هم خیلی خوش می‌گذشت.

 

* قرار است بعد از سال‌ها یک مجموعه داستان توسط انتشارات «شمع و مه» به نام «یک پنجره برای من» چاپ کنم که به زودی وارد بازار می‌شود. نمی‌خواهم در مورد آن صحبت کنم. 30 سال است که قصه‌هایم منتظر خوانده‌شدن هستند. علاوه بر آن کتابی به نام «ماهی قرمزه» دارم که داستان کوتاه با زبان کودکان است که به انگلیسی هم ترجمه می‌شود. این قصه را خانم کارولین کراس‌کری به انگلیسی ترجمه خواهد کرد. تصویرگر هم خانم نگین احتسابیان است و به شکل صوتی(Audio Book) هم خواهد بود که فارسی آن را خودم و بخش انگلیسی را خانم کارولین خواهد خواند. قرار است برای شرکت در نمایشگاه کتاب لندن آماده شود.

 

* به خاطر دارم زمان‌هایی در کار نوشتنم وقفه ایجاد می‌شد، حس ناخوشایندی پیدا می‌کردم. در این مواقع آقای کیارستمی به من یادآوری می‌کرد تو الان در حال تراشیدن نوک مدادت هستی و دوباره شروع می‌کنی.

 

 * من در نامه خداحافظی‌ام از سینما مسائلی را گفته‌ام. اتفاقاتی هست که در لحظه ما را آزار می‌دهد اما گذر زمان نشان می‌دهد که این اتفاق چقدر می‌توانسته درست و سرنوشت‌ساز باشد. به قول مارگوت بیکل از بخت‌یاری ماست شاید، آنچه را که می‌خواهیم یا به دست نمی‌آید یا از دست می‌گریزد.

 

* من در سینما با بهترین‌ها کار نکردم اما در دل مردم بهترین جا را دارم. به راحتی نمی‌شود این کارنامه را قضاوت کرد یا در ترازو گذاشت. به نظرم هر چیزی در زمان خودش رمزگشایی می‌شود. مثل قصه‌هایم که سال‌ها منتظر ماندند تا زمان چاپشان فرا رسد. هر چند معتقدم اگر در آن زمان چند تا از فیلمنامه‌های من ساخته می‌شد سینمای ما نگاه دیگری را تجربه می‌کرد.

 

 * ابتدا که وارد کار بازیگری شدم خیلی با این فضا آشنایی نداشتم. پس آرام‌آرام پیش رفتم. بازیگری آن اندازه جذابیت‌های پنهان و آشکار دارد که نمی‌توان عاشقش نشد. جذابیت‌های پنهانش بسیار باشکوه‌تر است و می‌تواند تو را به مرحله بالای نگرش به درون و بازگشت به خویش برساند. با وجود همه این موارد که به شغلم بسیار علاقه‌مند شده بودم ‌اما هیچ‌وقت هدفم فقط بازیگری نبود. امروز احساس می‌کنم بازیگری ابزاری شایسته بوده برای رسیدن به هدفی بزرگ‌تر.

 

 * تاثیر سینما در جهان انکارناپذیر است اما قرار بود بعد از زلیخا چه نقشی را بازی کنم؟ بعد از فیلم «شام آخر» چه نقشی را می‌توانستم بازی کنم؟ چه کسی یک فیلمنامه خوب دارد که نقش اول آن یک زن باشد که قابلیت توجه و تماشا را داشته باشد و در این بازار بلبشو به من پیشنهاد دهد؟ اگر چنین نقشی وجود داشته باشد آن را با جان و دل بازی خواهم کرد. در نامه‌ام هم نگفتم که دیگر بازی نخواهم کرد. گفتم در این زمان به مرحله دیگری از زندگی خواهم رفت و شاید زمانی امکانی فراهم شود که احساس کنم باز باید برگردم. الان از مسیری که در‌ آن هستم راضی‌ام و احساس مفیدبودن می‌کنم.

 

 * (درباره نحوه کمک به کودکان ناشنوا) ما از طریق بهزیستی افراد را شناسایی می‌کنیم. فعالیت بنیاد «کمک» کشوری است و چون کار اصلی ما سیستم شنوایی است، برای سیستم شنوایی هر جایی که چنین عارضه‌ای وجود داشته باشد بنیاد «کمک» حاضر به کمک‌کردن است. بخشی از این هزینه‌ها را هیات امنای ارزی و وزارت بهداشت تقبل می‌کنند، بخشی را هم بیمارستان‌های متولی و بخشی دیگر از بودجه‌ای که بهزیستی برای این کار اختصاص داده، هزینه می‌شود. از این مجموعه شش‌ میلیون‌ تومان سهم خانواده است که سه‌ میلیون ‌آن را بنیاد «کمک» می‌پردازد.

 

 * متاسفانه همیشه موانع وجود دارد. به همین دلیل خیلی‌ها در نوبت مانده‌اند. زمانی که غیرقابل‌جبران است. زیرا بهترین سن برای جراحی کودکان تا چهارسالگی است. البته می‌شود تا 18سالگی هم این عمل را انجام داد اما اولا بعد از چهار سالگی باید به شکل آزاد هزینه جراحی را بدهند که گاه تا 50 میلیون‌ تومان می‌رسد. دوما راندمان موفقیت کاهش پیدا می‌کند. ولی من به هر حال پارتی قشر ضعیف جامعه هستم.

 

 * این جراحی بسیار‌گران است و متاسفانه ما تا بهای چیزی را نپردازیم قدر آن را نمی‌دانیم و در عمل هم به این رسیده‌ایم اما چون با اقشاری در ارتباط هستیم که سه‌ میلیون‌ تومان برایشان مبلغی گزاف است، بعد از تاییداتی که از بهزیستی و مددکاران می‌گیریم اگر آن خانواده امکان پرداخت این مبلغ را نداشت، بنیاد این مبلغ را به آنها وام می‌دهد ولی باید برگردانده شود. بعد از جراحی، کودکان باید از سمعک‌های بزرگی روی گوش و سرشان استفاده کنند و خانواده باید هر ماه با پرداخت وامش به یاد داشته باشد که این سمعک‌ها را درست استفاده کند.

 

 

* با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو می‌شویم. مثلا پدر یکی از بچه‌ها هنوز اجازه این عمل را نداده. در مناطقی فقر اقتصادی و فرهنگی همزمان عده‌ای را در فشار ویژه‌ای قرار می‌دهد و ازدواج‌های فامیلی از عواقب همین نوع تفکر، فقر فرهنگی و عدم‌آگاهی است. استدلال پدر یکی از بچه‌ها این است که می‌ترسد فرزندش از دست برود. البته مادرش موافق این عمل است. یکی از مسائل، مساله بدسرپرستی این کودکان است که البته هنوز طبق قانون اجازه پدر باید در مواردی رعایت شود. به نظرم در این مورد ضعف قانونی وجود دارد. ما با مشکلات و معضلات عجیبی برخورد می‌کنیم. الان بچه‌هایی که هزینه جراحی‌شان را پرداخت کرده‌ایم، در نوبت هستند. متاسفانه هنوز هیچکدام از این بچه‌ها نوبتشان فرا نرسیده و به همین دلیل به سرعت با بهزیستی، وزارت بهداشت و هیات امنای ارزی جلسه‌ای خواهیم داشت. البته شنیده‌ام آقای قاضی‌زاده هاشمی ‌وزیر بهداشت، انسان نیکی هستند و امیدوارم بتوانیم به نتایج خوبی با ایشان برسیم.

 

 * دفتر اصلی بنیاد «کمک» در جزیره کیش است که امیدوارم به‌زودی دفترمان در تهران یا هر جایی که لازم است راه‌اندازی شود.

 

 

* در حال نوشتن رمانی به نام «عشق ابدی است» هستم. امیدوارم هر چه زودتر تمام شود. احساس کودکی را دارم که تکالیفش مانده. واقعا مشق‌هایم مانده. نوشتن، دنیای واقعی من است و در آن احساس امنیت می‌کنم. در دنیای نوشتن مرزها می‌شکند و آزادی به معنای واقعی وجود دارد.

 

* وقتی در مورد شخصیت «زلیخا» می‌خواندم جایی اشاره شده بود که زلیخا زلال و شفاف بود و از همین‌رو توجه خدا را جلب کرد. وقتی در حال بازی‌کردن در نقش زلیخا بودم خیلی به یوسف فکر می‌کردم؛ به اینکه چه نوع زیبایی داشته که زن‌ها وقتی یوسف وارد می‌شود دست‌هایشان را می‌برند. این زیبایی، یک زیبایی ابرانسانی است. درخشش وجودی یوسف زیباست. سیرت و صورتش با هم یکی بوده. یکی از ویژگی‌های زلیخا این بود که انسانی عادی بود که توانست مراحلی را پشت‌ سر بگذارد که از طریق عشق، خود را ابدی کند. به نظرم زلیخا یکی از شخصیت‌های محبوب خداوند است و خداوند از آفرینش چنین موجودی خرسند است. زلیخا آنقدر در عشق پیش رفت تا به معبود اصلی رسید.

 

 

* در سریال «پس از باران»، «شب دهم» و فیلم «شام آخر» نقش‌هایم روی لبه تیغ بودند. نقشم در «شام آخر» در زمان خودش، نقشی بی‌پروا بود که من به آن پروا دادم. بازی در این فیلم را مدیون پافشاری دوست هنرمندم، علی عابدینی هستم. اتفاق به‌موقعی بود. چون بعد از مدت‌ها به سینما بازگشتم ... دقیقا مثل علی عابدینی «هامون» هر از گاهی پیدایش می‌شود اما هر وقت هر جا که حضور پیدا می‌کند، تاثیرگذار است.

 

 * (درباره برخورد فرج‌الله سلحشور هنگام کار) محترمانه رفتار می‌کردند.

 

* قرار بود نقش «ثریا» را در فیلم «ملکه‌های برفی» مرحوم حاتمی بازی کنم. روانش شاد. چقدر دوست داشتم با این کارگردان بزرگ کار کنم، آن هم نقش ملکه «ثریا» را. اما قسمت نشد.

 

* تعبیرهایی که از داستان یوسف و زلیخا در کتاب‌های مقدس دیگر شده به زیبایی قرآن نیست.

 

* در بنیاد «کمک» در انتهای نامه‌ها می‌نویسم، "به کمک خدا، به کمک شما و به کمک هم".

 

 

روزنامه شرق-  17 فروردین 93

 

کتایون ریاحی، بازیگر سینما، نویسنده و بنیانگذار «بنیاد نیکوکاری کمک»، در دیدار یک‌ساعته خود با دالایی لاما، رهبر بوداییان جهان، هدیه خود را در قالب یک پیشنهاد جهت صلح جهانی تقدیم کرد.

کتایون ریاحی که اخیرا از کشور هند بازگشته، روز اول فروردین همراه پسرش به مدت یک‌ساعت با دالایی لاما ملاقات کرد. ریاحی در گفت‌وگو با «شرق» درباره انگیزه خود از این سفر گفت: «پیش از عید نوروز قصد سفر به کشور هند داشتم و می‌خواستم از کمپ آوارگان مسلمان میانمار دیدن کنم و تا جایی که از دستم بر می‌آید خدمت و کمکی کنم. با کسی که قرار بود من را به میانمار ببرد، دیدن کردم. ایشان گفتند در این مدت قرار است دالایی لاما هم به هند سفر کند که همان موقع اشتیاق نشان دادم که با ایشان دیداری داشته باشم. در نهایت تقدیر این بود که با رهبر بودایی‌های جهان دیدار کنم.» وی در ادامه درباره موضوعات مطرح‌شده در این دیدار توضیح داد: «وقتی به دیدن ایشان رفتم، پرسیدند شما چه می‌خواهید؟ گفتم؛ هیچ! تنها برای شما هدیه‌ای دارم. هدیه‌ام هم یک پیشنهاد است برای صلح. شما که به عنوان یک شخصیت صلح‌طلب در جهان مطرح هستید حتما می‌دانید در همه جای دنیا برای مناسبت‌های مختلف یک روز بخصوصی نامگذاری شده؛ مثل روز زن، روز کارگر و... حالا چقدر خوب است روز اول فروردین‌ماه (٢٣مارس) که اولین روز بهار است و در آن اعتدال برقرار است مثل اعتدال شب و روز و... را روز خدا بنامیم و به عنوان روزی که نباید در آن هیچ خونی نه از انسان و نه از حیوان بر زمین ریخته شود، مطرح شود. ایشان از آن استقبال کردند و گفتند کمتر پیش می‌آید که با فکر نویی مواجه شوم. ولی خوشبختانه این پیشنهاد من را به‌ وجد آورد.» این هنرمند در برابر این پرسش که آیا شاهد آن خواهیم بود که این روز هم به تقویم جهانی اضافه شود، گفت: «دالایی لاما گفتند قرار است در کنفرانسی رهبران جهان را ملاقات کنم. در آنجا حتما به این پیشنهاد اشاره می‌کنم که دوست خوبم کتایون ریاحی این را مطرح کرده. من از فعالیت‌های شما در زمینه کمک‌رسانی به محرومان مطلع شده‌ام، تبریک می‌گویم و از آنجایی که شما را خیلی مشتاق گسترش مهر و صلح می‌بینم، تقاضا دارم بیشتر در این زمینه‌ها فعالیت کنید.»بازیگر نقش زلیخا در سریال «یوسف پیامبر» به دیگر مباحث این جلسه اشاره کرد و گفت: «دالایی لاما چند سوال درباره زبان فارسی و تاریخ ایران پرسیدند که پسرم پوریا به آن جواب داد. ضمن اینکه درباره مسایلی همچون صلح‌طلبی ذات بشر گفت‌وگو کردیم.» برنامه دیگر ریاحی بازدید از هشت کمپ میانمار بود. او به دیدار و ملاقات با پناهجویان و رانده‌شدگان مسلمان میانماری رفت و از تعدادی از کمپ‌ها و اماکن زندگی آنان بازدید کرد.

در هند، هشت کمپ متعلق به مسلمانان رانده‌شده میانماری وجود دارد که اغلب در بدترین شرایط زیستی به‌سر می‌برند و به‌ویژه وضعیت بهداشت و تحصیل برای کودکان و نوجوانان بسیار تاسف‌آور است.

کتایون ریاحی در این سفر ضمن بازدید از کمپ میانماری‌های حومه دهلی به کمپ دیگر آنان در حومه شهر هاریانا هم رفت و از نزدیک با تعدادی از بزرگان آنان ملاقات کرد، درددل‌ها و مشکلاتشان را شنید و کمک‌هایی از جمله ساخت جایگاه و خریداری هشت مخزن آب دوهزارلیتری برای داشتن آب آشامیدنی سالم برای هشت کمپ فوق به آنها اختصاص داد.

ریاحی درباره این سفر گفت: «خوشبختانه اینجا با سومالی تفاوت‌هایی محسوس داشت، این مردم آرام و صبور، فقیر نبودند بلکه آواره از شهر و دیار و کاشانه‌شان، با مناعتی غریب ما را پذیرا شدند و با گفتن دردهایشان، فکر می‌کنم تا حدی تسکین یافتند، ما نمی‌توانیم این همه مشکل را حل کنیم و فقط در حد بضاعت خود قدمی برداشتیم؛ اما من امیدوارم و هدفم به‌طورکلی این است که صدای کمک این مردم، به گوش آنان که باید این درد دل‌ها را بشنوند برسد و من می‌دانم که می‌رسد. ما باید امید داشته باشیم.»همچنین ریاحی، مهمان ویژه دانشگاه دخترانه «لیدی شری رام» بود و با رییس دانشگاه، دیدار و گفت‌وگو کرد؛ در این مراسم دالایی لاما خطاب به دانشجویان گفت: شما جوانان این شانس را دارید تا دنیای بهتری برای خودتان بسازید. من به سیستم آموزشی به‌طورکلی نقد دارم و می‌گویم که کامل و درست نیست. باید تلاش کنیم تا خاصیت مهرپروری و توانایی محبت‌کردن و کلا انسانیت را در سیستم‌های آموزشی وارد کنیم و در این راه بسیار بکوشیم.

این هنرمند ادامه داد: «از نظر بیولوژیک، زن توانایی و پتانسیل بیشتری برای مهر ورزیدن دارد، پس زنان باید در راه گسترش مهر و صلح، بیشتر از قبل فعال‌تر باشند؛ در هستی، فقط انسان است که می‌تواند به مرتبه بالای مهر و محبت دست پیدا کند؛ مهر بورزید به همه، حتی به دشمنان‌تان... »

وی در ادامه افزود: «متاسفانه در تمام تیره‌های مذهبی و قومی، جنگ و بی‌عدالتی دیده می‌شود و ما از دیدن این‌همه درگیری در جای‌جای جهان ناراحتیم، باید بیشتر بکوشیم و بیشتر انرژی صلح را در جهان گسترش دهیم؛ من واقعا امید دارم که سرانجام بشریت یکی شود و به‌سوی صلح حرکت کند، ما همه انسان هستیم و در احساسات با هم مشترکیم؛ من هم به صلح امید بسیار دارم.»

پایان‌بخش سفر کتایون ریاحی به هند، دیدار از خانواده مسلمان هندی، زنی به نام فاطمه بود که به‌دلیل دست‌وپنجه نرم‌کردن با مشکلات، مصائب فراوانی از سر گذرانده بود. ریاحی ضمن کمک به اسکان یک‌ساله فاطمه و بچه‌هایش در دهلی، درباره تحصیل فرزندان وی نیز اقداماتی را صورت داد.

 

پایگاه خبری سوره سینما –17 اسفند 92

 

همایش سالیانه بنیاد نیکوکاری «کمک» شامگاه پنجشنبه پانزدهم اسفند ماه در سالگرد تأسیس این بنیاد در سالن همایش‌های بین‌المللی رازی کیش برگزار شد.

 

سوره سینما- این نشست در حضور دکتر سورنا ستاری معاونت ریاست جمهوری، مهندس علی­اصغر مونسان مدیرعامل سازمان منطقه آزاد کیش، دکتر محمد فرهادی ریاست جمعیت هلال احمر کشور و جمعی از معاونت‌ها و سازمان­های مرتبط اجتماعی، بهزیستی و پزشکی برگزار شد.

 

کتایون ریاحی بنیانگذار بنیاد کمک در ابتدای جلسه، ضمن خیرمقدم  به حضار گفت: در مجلس وعظ شیخ، از شدت ازدحام کسی فریاد زد: جماعت در راه خدا یک گام به پیش روید. در جمع مردان عمل حرفی برای گفتن ندارم و بیشتر طالب شنیدن هستم تا سخن گفتن، اما معتقدم ما با هر دستی که می­گیریم به خودمان کمک می کنیم پس بیایید با دستگیری از نیازمندان به خودمان کمک کنیم. اکنون تقاضا می­کنم، هرکس هرجایی که هست در راه خدا یک گام برای نیکوکاری بردارد، ما در بنیاد کمک کارهایمان را با سرعت شروع کردیم و ضمن حرکت برای برطرف کردن نیازهای مادی نیازمندان به اندازه توان­مان، معتقدیم که نیازی هست که در جامعه، بحث­های معنوی و انسانی هم مورد توجه قرار گیرد.

 

سپس فیلمی از فعالیت­های یکساله بنیاد کمک برای حاضران روی پرده رفت که در بخش­هایی از آن، تصاویری از کمک­های بنیاد در شاخه کاشت حلزونی گوش به نمایش در آمد، یکی از اصلی­ترین فعالیت­های این بنیاد، تأمین منابع مالی و کمک به درمان شنوایی گوش پانزده کودک و نوجوان در طول یکسال گذشته بوده است.

 

دکتر فرهادی ریاست جمعیت هلال احمر کشور و بنیانگذار کاشت حلزونی گوش در ایران، سخنران بعدی بود. دکتر فرهادی گفت: ناشنوایی را معلولیت خاموش نامگذاری کرده­اند و خوشبختانه کشور ما در تشخیص عوامل ناشنوایی بسیار خوب عمل کرده است و ما جزو پنج کشور اول دنیا در مورد درمان ناشنوایی هستیم. فرهادی که ۲۳سال پیش، نخستین جراحی کاشت حلزونی گوش را انجام داده است؛ در ادامه افزود: سالانه ۸۰۰تا ۱۰۰۰نفر در ایران ناشنوا به دنیا می­آیند و بالقوه متقاضی کاشت حلزونی گوش هستند؛ ضمن آنکه قابل ذکر است که به گزارش سازمان بهداشت جهانی، هم اکنون ۳۵۰میلیون نفر ناشنوا در جهان داریم که این روند تا سال ۲۰۲۵به آمار ۶۰۰میلیون نفر ناشنوا در جهان خواهد رسید.

 

فرهادی گفت: کسی که ناشنواست، توانایی حرف زدن را هم ندارد و با توجه به روند رو به تزاید ناشنوایی در آمار جهانی، اگر برای این موضوع حرکتی نمی­شد، جامعه دچار خسران بزرگی می­شد. ما در ۲۲سال گذشته، ۷۰۰۰عمل کاشت حلزونی گوش در ایران انجام دادیم و فقط در همین امسال قریب به ۸۰۰عمل کاشت حلزون (که بالاترین رقم در طول این سالها بوده) داشته­ایم؛ به خانم ریاحی و بنیاد کمک تبریک می­گویم که به این حوزه ورود کرده­اند زیرا هزینه­های درمان این بیماری بسیار گزاف است و اغلب بیماران از ضعیف­ترین اقشار جامعه هستند و هر قدمی که ما برای نیازمندان و اقشار پایین برداریم، ارزشمند است.

 

پس از دکتر فرهادی، دکتر یحیی سخنگویی معاونت امور توانبخشی بهزیستی کل کشور سخن گفت: سازمان بهزیستی کل کشور امسال ۵/۳میلیار تومان به متقاضیان کاشت حلزونی گوش اختصاص داده است و ما کوشیده­ایم به این موضوع شکل و روندی علمی بدهیم. برنامه غربالگری، تشخیص و مداخله زودهنگام شنوایی نوزادان و شیرخواران از سال ۸۴به صورت کشوری در کلیه استانها آغاز شده است و ما هم اکنون ۳۰۰واحد غربالگری شنوایی در کل کشور دایر کرده­ایم. وی افزود: براساس آمارهای موجود در سال ۹۱تعداد ۸۶۰هزار نوزاد و شیرخوار در سراسر کشور تحت آزمون­های غربالگری شنوایی قرار گرفته­اند که از این تعداد حدود ۱۰۰۰۰کودک به مرحله تشخیص ارجاع داده شده­اند و مشخص شده است که بخشی قابل توجه از نوزادان مشکل ناشنوایی دارند. به نیابت از سازمان بهزیستی به خانم ریاحی و مؤسساتی چون بنیاد کمک که برای حل این بلیه وارد گود شده­اند، تبریک می­گویم؛ مایه بسی افتخار است که مؤسسات مردم نهاد، خودشان را مسئول در این وادی­ها می دانند. دکتر سخنگویی افزود: ما فقط همین امسال (تا بهمن ماه) هزینه کاشت حلزونی ۱۱۶۶فرد را تأمین کرده­ایم.

 

آخرین سخنران همایش، مهندس مسعود بهبهانی حامی اصلی بنیاد کمک بود. او گفت: راضی نبودم که نامی از من در این مجلس برده شود، ممنونم و به همکاران محترم تبریک می­گویم. بنیاد کمک موضوع مهمی را در دستور کار خود قرار داده است؛ زیرا اگر برای درمان این معلولیت اقدام نکنیم، جامعه ما در آینده نزدیک، بهای بسیار سنگینی را برای آن خواهد پرداخت. ما اگر در کشور ۷۵میلیونی خود فقط ۴۰هزار نفر داشته باشیم که مبلغی را به این موضوع اختصاص دهند این مشکل به طور کلی حل خواهد شد. من تعهد می­کنم که برای سال آینده، حداقل ۱۰۰۰نفر را ترغیب به حمایت و درمان ناشنوایی کنم. خودم را وسیله­ای در این راه می­دانم و امید دارم در رساندن این تعهد و امانت به مقصد، درست عمل کنم.

 

پایان بخش این برنامه، نمایش فیلمی در رابطه با افتتاح مدرسه­­ای در روستای خرابه بود که در بهار امسال توسط کتایون ریاحی صورت پذیرفت. همچنین عصر شانزدهم اسفند ۹۲نیز جلسه­ای دیگر با حضور دکتر محمد فرهادی رئیس جمعیت هلال احمر کشور، دکتر ضرغام رئیس پردیس بین­الملل دانشگاه تهران و جمعی از همکاران بنیاد کمک برگزار شد و از سه اختراع دکتر کامران ریاحی؛ که امتیاز این اختراعات تقدیم به بنیاد نیکوکاری کمک شده است؛ رونمایی شد و مورد استقبال حاضران قرار گرفت. هر سه اختراع که در این جلسه درباره­اش صحبت شد در جهت استفاده در مواقع اضطرار، زلزله و مواردی مشابه بود. اختراع اول، دستگاه تولید نیرو، انرژی و برق بود. دستگاه تسویه آب و تبدیل به آب شرب؛ و همچنین دستگاه آب شیرین کن و در نهایت دستگاهی جهت تولید آب در اماکن فاقد آب؛ از جمله این اختراعات بود.

 

در پایان این نشست از طرف دکتر فرهادی و همچنین دکتر ضرغام قول­هایی جهت مساعدت در راه اندازی و استفاده از اختراعات فوق داده شد. دکتر فرهادی گفت: از روند فعالیت­های شما و این اختراعات حمایت خواهم کرد و امیدوارم بتوان با ساخت و بکارگیری این اختراعات در مناطق محروم بتوانیم قدمهای خوب و مثبتی برای مردم برداریم.

 

 

خبرگزاری فارس –2 خرداد 93

 

تور جهانگردی معرفی و داستان‌خوانی کتاب «دموکراسی و دموقراضه» اثر سید مهدی شجاعی از جزیره کیش آغاز شد.

 خبرگزاری فارس: تور جهانگردی معرفی «دموکراسی و دموقراضه»‌ از کیش آغاز شد

 

به گزارش خبرگزاری فارس از جزیره کیش؛ پس از رونمایی ترجمه انگلیسی رمان «دموکراسی یا دموقراضه» اثر سید مهدی شجاعی به زبان انگلیسی در ایام نمایشگاه کتاب تهران،‌ تور جهانی معرفی این کتاب دقایقی پیش با حضور نویسنده، مترجم و ناشر این کتاب از جزیره کیش آغاز شد.

 

در این نشست معرفی و داستان‌خوانی کتاب به دو زبان فارسی و انگلیسی اجرا شد که خوانش متن انگلیسی را کارولین کراس‌کری مترجم و خوانش متن فارسی را نیز سید مهدی شجاعی نویسنده کتاب بر عهده داشت.

 

شجاعی، نویسنده رمان «دموکراسی یا دموقراضه» در این نشست گفت: خوشبختانه مترجم این اثر توانسته با ظرافت خاصی لحن نویسنده را که کمتر در ترجمه‌های مشابه شاهد هستیم حفظ کند. 

 

وی ابراز امیدواری کرد: با توجه به دریافت‌های خوب مترجم از زبان فارسی غیر رسمی و محاوره‌ای، این اثر بتواند ارتباط خوبی با مخاطبان در خارج از کشور داشته باشد.

 

کارولین کراس کری، شرق‌شناس و محقق دانشگاه یو.سی.ال.ای کالیفرنیا و ساکن آمریکا که ترجمه «دموکراسی یا دموقراضه» را بر عهده داشته، گفت: ترجمه این اثر کار بسیار مشکلی بود و برگرداندن بسیاری از واژه‌ها و اصطلاحات به زبان انگلیسی با وسواس خاصی انجام شده است.

 

وی که به مدت سیزده سال از سال 1364 تا 1377 در ایران زندگی کرده و به همه نقاط ایران سفر کرده، افزود: این کار برای من بسیار چالش برانگیز بود اما با توجه به علاقه بسیار زیادم به ایران با عشق وافری این کار را انجام دادم.

 

شحنه‌تبار مدیر انتشارات «شمع و مه» و ناشر این کتاب نیز در این نشست تصریح کرد: جای ادبیات ایران در خارج از کشور بسیار خالی است و به ویژه در زمینه رمان ادبیات ایران حرف زیادی برای گفتن در خارج از کشور دارد.

 

وی با تأکید بر اینکه نمی‌خواهیم در معرفی آثار آقای شجاعی در خارج از کشور توقف ایجاد شود، افزود: در تلاش هستیم همین طور که در ایران همه آقای شجاعی را می‌شناسند در خارج از کشور نیز آثار وی معرفی شوند.

 

به گزارش فارس؛ این رمان هم‌اکنون علاوه بر سایت آمازون،‌ در فروشگاه‌های واتراستون انگلیس در دسترس مخاطبان انگلیسی‌زبان قرار گرفته است.

 

داستان این رمان در زمان‌های دور و در کشوری نامعلوم می‌گذرد. راوی داستان، ظاهرا پژوهشگری تاریخی است که با کشف و سند‌خوانی خود، ماجرا را برای خواننده روایت می‌کند.

 

مطابق این تحقیق، در سالیانی دور، پادشاهی که در آستانه مرگ قرار دارد وصیت می‌کند هر 25 فرزند او در مقاطع دو ساله به‌ترتیب پس از مرگ او بر تخت شاهی بنشینند، اما نه به ترتیب سن بلکه به رأی مردم. هر یک از فرزندان در دوره سلطنت خود ظلم‌های فراوانی به مردم می‌کنند و مردم هر بار، رنجیده از یکی به دیگری پناه می‌برند، اما صورت مسئله تغییر نمی‌کند.

سرانجام تصمیم می‌گیرند بیمار‌ترین، زشت‌‌ترین و نادان‌‌ترین آنان را انتخاب کنند تا دمی بیاسایند. نام فرزندان شاه همگی پیشوند «دمو» دارد و این آخری «دمو‌کافیه» نام دارد که در زبان مردم شهر به «دموقراضه» شهرت یافته است.

 

او پس از استقرار، با اتکا به هوش شیطانی و روان پر‌عقده خود، تیم و حلقه خاصی را سامان می‌دهد و قوانین طلایی خود را به کار می‌بندد و ترکیبی از ظلم و عوام فریبی را می‌سازد.

 

شتاب او در تخریب مملکت که با ادعای خدمت صورت می‌گیرد عملا بیشترین کمک را به دشمن می‌کند، هر چند در آخر داستان معلوم می‌شود او واقعا عامل بیگانه بوده و سرانجام نیز به آنان پناه می‌برد و کشور را تسلیم دشمن می‌کند.

 

برگزاری تور جهانگردی معرفی «دموکراسی یا دموقراضه» پس از کیش در نمایشگاه‌های فرانکفورت،‌ مسکو، پکن، لندن و لس‌آنجلس ادامه می‌یابد.

 

این برنامه به همت بنیاد «کمک» به مدیریت کتایون ریاحی در مجتمع دامون کیش با حضور جمعی از علاقمندان به هنر از جمله کتایون ریاحی و مجید مظفری از هنرمندان سینمای ایران برگزار شد.

 

 

روزنامه شرق –5 تیر 93


بنیاد نیکوکاری «کمک» و گروه «دل‌آگاه» میزبانی کرد

هنرمندان و کودکان در نمایش « شاهنامه‌خوانی»

شرق: سه‌شنبه، سوم تیر، سالن سینما - تئاتر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. چراغ‌ها خاموش می‌شود، مقابل چشمان تماشاگران صحنه روشن می‌شود. کودکی لباس سبزرنگ برتن، همچون پیش‌پرده‌خوانی ماهر تماشاگران را به دیدن و شنیدن داستان سیمرغ دعوت می‌کند. فضا کم‌کم از تاریکی به روشنایی می‌گراید... فقط صندلی‌ای با روکش سپید روی صحنه قرار گرفته و صدای نامفهومی در فضا به گوش می‌رسد. اندکی بعد «سروین»، دختر کوچکی، مشغول بازی با «آی‌پد» کنار صندلی می‌نشیند... مادربزرگ، بی‌بی، با موهای خاکستری وارد صحنه می‌شود، روی صندلی می‌نشیند و می‌گوید: این چیه که با آن بازی می‌کنی؟ ... . و گفت‌وگو میان آن دو شکل می‌گیرد و سخنی از زمان قدیم و خواندن شاهنامه به میان می‌آید... مادربزرگ کتاب قطور شاهنامه را باز می‌کند و ماجرا شروع می‌شود... .همه اینها شروع نمایشی است با بازی کودکان و به کارگردانی مهتاب ناصری. پیش از اجرای نمایش گفته شد که این نمایش حاصل هفت‌سال زحمت گروه است. همچنین اعلام شد این نمایش، یادبودی برای استاد غلامرضا دادبه، ایرانشناس، نویسنده و استاد موسیقی و آواز ایرانی و فرزند بزرگش، ویشتاسب دادبه است. این نمایش از سوی بنیاد نیکوکاری «کمک» با همکاری گروه «دل‌آگاه» فرصتی فراهم آورد تا کودکان سرزمینمان که با مادروپدرهایشان در این سالن دورهم جمع شده بودند، با «شاهنامه» بیشتر آشنا شوند. اشعار همگام با موسیقی فضای دل‌انگیزی را به وجود آورد و مهم اینکه کودکان تمام واژگان را از بر و به‌درستی همراه با حرکات نمایشی اجرا می‌کردند. در این مراسم هنرمندانی چون شهرام ناظری، علیرضا خمسه و لیلا حاتمی همراه دو فرزندش در کنار کتایون ریاحی که بانی این مراسم بود، حضور داشتند. از قضا کودکان داستان زال و سیمرغ را که از عمیق‌ترین و در عین حال جذاب‌ترین بخش‌های شاهنامه فردوسی است، اجرا کردند. آغاز همه این داستان‌ها به «سپیدی» موی زال مربوط می‌شود؛ همان که زال را منفور پدر می‌کند. این نمایش که با تشویق فراوان تماشاگران همراه شد، قرار است روزهای پنجشنبه پنجم تیرماه و جمعه ششم تیرماه در سالن سینما- تئاتر کانون نیز اجرا شود.

 

 

 

 

 

 

 

پایگاه خبری قدس آنلاین –4 مرداد 93

 

کتاب تازه کتایون ریاحی منتشر شد/ عرضه «ماهی‌قرمزه» در نمایشگاه کتاب فرانکفورت

 

تازه‌ترین کتاب کتایون ریاحی با عنوان «یک پنجره برای من» با طرح جلدی از عباس کیارستمی منتشر شد.

 

به گزارش  قدس آنلاین  به نقل از مهر، تازه‌ترین کتاب کتایون ریاحی بازیگر سینما و تلویزیون در قالب مجموعه‌ای از نمایشنامه‌های نوشته شده توسط وی به نام «یک پنجره برای من» از سوی نشر شمع و مه منتشر شد.

این کتاب شامل هشت نمایشنامه از ریاحی است که با عناوین یک پنجره برای من، آیینه، دنیای آبی، بیداری، دوچرخه، سفر به سرزمین قصه، ضد خاطره و سلام...خداحافظ منتشر شده است.

این کتاب همچنین شامل یک مقدمه مفصل در پنج بخش نوشته رضا درستکار است که در آن بخش‌های مختلف زندگی ریاحی شرح داه شده است.

طراحی جلد این کتاب نیز بنا بر گفته ناشر توسط عباس کیارستمی انجام پذیرفته است.

شمع و مه این کتاب را در 210 صفحه و با قیمت 15500 تومان منتشر کرده است.

این ناشر همچنین اثری دیگر از ریاحی را با عنوان ماهی‌قرمزه به دو زبان فارسی و انگلیسی ترجمه و در نمایشگاه کتاب فرانکفورت امسال رونمایی خواهد کرد.

««ماهی قرمزه» را کارولین کراسکری به انگلیسی برگردانده و نگین احتسابیان تصویرگری کرده است.

این کتاب علاوه بر ایران در کشورهای انگلیسی زبان هم توزیع می‌شود و حتی علاقه‌مندان از طریق سایت آمازون می‌توانند آن را خریداری کنند.

 

خبرگزاری کتاب ایران- اکتبر 2014

 

IBNA- A book tited ‘A Window for Me’ featuring eight plays by the Iranian TV and film actress Katayoun Riahi is released out by Candle and Fog (Shab va Meh in Persian) Publishing and will be displayed at the 66th Frankfurt Book Fair (FBF).

According to IBNA correspondent quoting MNA, the book with the cover design by the acclaimed filmmaker Abbas Kiarostami consists of eight plays including “A window for Me”, “The Mirror”, “The Blue World”, “Waking”, “The Bicycle”, “A Trip to the Story World”, “Anti-Memory” and “Hello”. It has also a lengthy introduction in five sections written by Reza Dorostkar which explicates various parts of Riahi’s biography. Candle and Fog Publishing has also translated the other work by Riahi known as “The Red Fish” into English that will be unveiled in the upcoming Frankfurt International Book Fair scheduled to be held on October 8-12, 2014. “The Red Fish” was translated into English by Caroline Croskery and illustrated by Negin Ehtesabian. As well as in Iran, it is distributed in English-language countries and could be purchased on Amazon. Iran Book News Agency (IBNA) - FBF to display Riahi’s book with Kiarostami’s cover design

 

 

کتایون ریاحی و کتاب "ماهی قرمز کوچولو" در نمایشگاه کتاب آلمان

به گزارش خبرنگار آخرین نیوز، هوشنگ مرادی کرمانی، کتایون ریاحی، کارولین کراسکری و افشین شحنه‌تبار مدیر انتشارات "شمع‌ومه" در آلمان نشست ادبی برگزار کردند. این انتشارات از معدود ناشران خصوصی داخل ايران است که امسال در نمایشگاه کتاب فرانکفورت شرکت کرد.

به گزارش خبرنگار آخرین نیوز، هوشنگ مرادی کرمانی، کتایون ریاحی، کارولین کراسکری و افشین شحنه‌تبار مدیر انتشارات "شمع‌ومه" در آلمان نشست ادبی برگزار کردند. این انتشارات از معدود ناشران خصوصی داخل ايران است که امسال در نمایشگاه کتاب فرانکفورت شرکت کرد. کتایون ریاحی در این جلسه‌ داستان‌خوانی از ارائه کتاب "ماهی قرمز کوچولو" به زبان فارسی و انگلیسی در نمایشگاه کتاب امسال فرانکفورت سخن گفت. کتایون ریاحی گفت که داستان "ماهی قرمز کوچولو" را سال‌ها پیش نوشته ولی حالا زمان چاپ آن فرا رسیده است. به گفته کتایون ریاحی انتشارات "شمع و مه" آثار فرهنگی و ادبی به خصوص ادبیات معاصر ایران را به زبان انگلیسی ترجمه و منتشر می‌کند تا تبادل فرهنگی بین ایران و کشورهای مختلف به وجود بیاید. کتایون ریاحی در این جلسه قسمت‌هایی از داستان "ماهی قرمز کوچولو" را برای مخطبان خواند. همچنین کارولین کراسکری مترجم آمریکایی که آثار زیادی از زبان فارسی به انگلسی ترجمه کرده است در این جلسه به زبان فارسی برای مخاطبان آثار ادبیات معاصر ایران که در نمایشگاه فرانکفورت ارائه شده است سخن گفت.

خبرگزاری مهر 2 آبان 93

آلبوم موسیقی «پژواک سکوت» اولین اثر موسیقایی پوریا رحیمیان شب گذشته با حضور هنرمندان موسیقی و سینما در مرکز موسیقی بتهوون رونمایی شد.

آلبوم موسیقی «پژواک سکوت» اولین اثر پوریا رحیمیان شب گذشته اول آبانماه با حضور حضور هنرمندانی چون تهمینه میلانی، کتایون ریاحی، فردین خلعتبری، محمدرضا فروتن، مسعود فروتن، نگار اسکندرفر، مریم میلانی، رضا درستکار، بابک برزویه رونمایی شد.

در این مراسم که به همت مرکز موسیقی بتهوون و بنیاد نیکوکاری کمک (کیش مهر کتایون) برگزار شد پوریا رحیمیان آهنگساز آلبوم «پژواک سکوت» از حضار تشکر کرد و آلبوم موسیقی خود را به آنها هدیه داد.

 

پوریا رحیمیان فرزند کتایون ریاحی متولد 1362 است. وی از 11 سالگی آموزش موسیقی و نوازندگی گیتار را شروع کرد و در کشور ارمنستان دوره های آهنگسازی و رهبری ارکستر را در کنسرواتوار کمیتاس در ایروان ارمنستان و دانشگاه برونل در لندن گذرانده و همچنین دوره آهنگسازی فیلم را در دانشگاه کینگستون لندن سپری کرده است.

 

وی همچنین به مدت 4 سال در کالج آکسبریج و مدرسه ویژه چانتری در لندن موسیقی تدریس می کرد و هم اکنون در دانشگاه تهران در پردیس بین المللی کیش به آموزش موسیقی و آهنگسازی مشغول است. رحیمیان در جشنواره موسیقی فجر در سال 91 با قطعه «پژواک سکوت» موفق به دریافت لوح افتخار و تقدیر شد.

 

آلبوم «پژواک سکوت» از 8 قطعه به نام‌های ندای درون (2 قطعه)، در جستجوی نور، پاسخی در ژرفا (3 قطعه)، فرزندان مهر، پژواک سکوت تشکیل شده است.

 

در این آلبوم بیش از 20 نوازنده پوریا رحیمیان را همراهی کرده اند و احمد غلامی طراحی بخش گرافیک و پیام ایرائی عکاسی آلبوم را برعهده داشته است.

 

آلبوم «پژواک سکوت» توسط بنیاد نیکوکاری کمک (کیش مهر کتایون) و مرکز موسیقی بتهوون عرضه شده است و عواید حاصل از فروش آلبوم برای کمک به کودکان و نیازمندان در اختیار بنیاد نیکوکاری کمک قرار می گیرد.

 

 

روزنامه شرق –17 اسفند 93

 

«کتايون رياحي» و بنياد «کمک» دومين مراسم اما شامگاه جمعه برپا شد و بهانه اش سالگرد تاسيس«بنياد نيکوکاري کمک» بود

نيكوكاري، آگاهي بخش است حمايت تقوايي، بني اعتماد و رياحي از آسيب ديدگان جامعه نويسنده: فرانك آرتا آيا هنرمندان در جامعه رسالتي برعهده دارند؟ هم آري و هم نه؛ اجباري براي کشيدن اين صليب بر دوش نيست، اما مي توان داوطلب شد. دوبرنامه «خيريه» در يک روز. عصر جمعه ١٥اسفند، هنرمندان عرصه سينما؛ ناصر تقوايي، رخشان بني اعتماد و کتايون رياحي فرصتي فراهم کردند تا هرکدام با حضور در مراسمي جداگانه، توجه مردم را به موضوع مهم گسترش ياري رساني در جامعه جلب کنند. مراسم اول به اکران خيريه « کاغذ بي خط» به کارگرداني ناصر تقوايي در ايوان شمس اختصاص داشت. بنياد نيکوکاري «طلوع بي نشان ها» برگزار کننده مراسم بود و هدف از برپايي آن، ساخت سرپناهي براي بانوان بي سرپناه شهرمان با محوريت معضل اعتياد. در اين مراسم جمعي از خيرين، هنرمندان سينما و اعضاي تيم فوتبال «استقلال» شرکت کردند. «تقوايي» و دغدغه کارتن خواب ها ناصر تقوايي در گفت وگو با «شرق»، دلايل خود را براي حضور در اين مراسم خيريه چنين توضيح داد: «شما مي گوييد خيريه، يعني کار خير. خب چه اشکالي دارد که من اينجا باشم؟ هر جايي کار خير باشد، سروکله من هم پيدا مي شود. هرچند وظايفي وجود دارد که جنبه «عمومي» دارد و برعهده حکومت ها و دولت هاست.» کارگردان «کاغذ بي خط» در ادامه ديدگاه خود را درباره امر خيررساني اينطور توضيح داد: «من اسم اينجور موسسات را «خيريه» نمي گذارم. خيريه از گذشته دور، مفهوم بدي پيدا کرده است. به نظر من بيشتر به صدقه سري شبيه است. من اين مساله را فراتر از اين مي بينم. من اين را شبيه وظيفه اي براي انسان هايي مي بينم که مي توانند به گروه ديگري در جامعه خودشان کمک کنند. براي اين گونه اجتماعات، خيريه واژه خوبي نيست. اين يک جور وظيفه است براي آدم هايي که مي توانند به هم ميهن هاي خودشان اگر محتاج باشند کمک کنند. وقتي سازمان هايي که مسوول اين جور امور مردم هستند، به وظايف خودشان عمل نکنند يا احتياجات به قدري باشد که بيشتر از توان آنهاست، مردم خودشان بايد وارد عمل شوند. اين از آن مواردي است که تعدادي از آدم هاي فرهنگي و آگاه در جامعه خيلي فعالند و با چشمان تيزشان مراقب جامعه هستند و هرجا و در هرموقعيتي کمکي ازشان بربيايد، براي مردم انجام مي دهند. اين کمک ممکن است خيلي زياد نباشد ولي در همان حداقلي هم که مي توانند واقعا جاي شکرش باقي است که چنين موسساتي هستند.»تقوايي در ادامه به يکي از مشکلات گريبانگير مردم اشاره کرد: «وقتي مشکل اصلي گروهي از مردم ما مثلاماجراي مسکن است، همين قدر اين «خيريه» مي تواند تعدادي کارتن بين مردم توزيع کند تا شب درآن بخوابند. مثل اين است که يک آپارتمان ساخته و به آنها تحويل داده شود. براي کسي که کارتن، خوابگاهش است، اين حکم يک آپارتمان را دارد و به همان اندازه او را راضي و خوشحال مي کند. حالااگر بيشتر از اين نمي توانند، ديگر من فکر مي کنم تعداد محتاج ها آنقدر زياد است. به نظرم شب ها بايد به يک سري پارک هاي تهران سر زد. همين کمک هم توان خيلي زيادي مي برد که براي اين گروه محتاج، براي خوابيدن شب شان کارتن تهيه شود. اين کارتن حداقل چيزي است که من دارم مي گويم. آن خيريه ها گاهي کارهاي بسيار مهم تر انجام مي دهند.»کارگردان فيلم «ناخدا خورشيد» در برابر اين سوال «شرق» که فيلم «کاغذ بي خط» چه ربطي به اين مراسم خيريه دارد، پاسخ داد: «ارتباط فيلم «کاغذ بي خط» با اين مراسم، شايد در اين است که «کاغذ بي خط» فيلمي خانوادگي است. داستان خانواده ايراني است با همه مشکلاتي که دارد؛ يک پدر، يک مادر و دوفرزند و به طورکلي شايد يک خانواده کلاسيک بشري. احتياجات شان، شايد در حد احتياجاتي که اين جور مجالس براي کمک رساني برگزار مي کنند، نباشد. چون مقداري سطح زندگي شان فراتر از اين است، ولي به هرحال حتي در آن گروه اجتماعي هم، مردم مشکلاتي دارند. آنجا هم مساله حق وحقوق انسان مطرح است. يک زن وشوهر وقتي با هم ازدواج مي کنند درست است که تعهداتي نسبت به هم دارند، ولي به اين معني نيست که حقوق شخصي شان را از دست مي دهند. اگر زني مي خواهد داستان يا فيلمنامه بنويسد، شوهرش نمي تواند به او بگويد ننويس! يا اگر شوهرش مي خواهد نقاشي کند، زنش اين حق را ندارد که به او بگويد نقاشي نکن! اين نکته اي است ماوراي روابط خانوادگي. خب اين حقوق هم به نوعي مربوط مي شود به همان چيزي که اين مراسم را امشب اينجا برپا کردند؛ يعني حداقل مشاوره رساندن به آدم هايي که در اين جور مسايل محتاج آگاهي هستند يا احتياجات خيلي کوچکي دارند که مي تواند بار سنگين چيز ديگري را از روي دوش شان بردارد مثلاهمين دادن يک کارتن به جاي يک آپارتمان. اميدوارم موسسه بتواند روزي به مردمي که احتياج دارند، آپارتمان بدهد. ان شاءالله.»کارگردان «آرامش در حضور ديگران»، در پايان درباره ساخت فيلمنامه «انسان کامل» گفت: «فعلاپيشنهاد کردند، ببينم جوابش چه مي شود.» تقوايي در اين مراسم در ميان تشويق علاقه مندان روي صحنه حاضر شد و در خصوص پديده «اعتياد» صحبت کرد: «موادمخدر صدمات زيادي هم به روح و جسم مردم ما و هم به سرمايه هاي ما وارد مي کند. درست است که با اين پديده مبارزه هم شده، اما تنها کاري که براي آن انجام نشده، روان شناسي درست بوده و به همين دليل هم روزبه روز گسترده تر شده است.»او در ادامه افزود: «در دهه هاي پيش موادمخدر سنتي در ايران توليد مي شد. در آن زمان ايران و ترکيه هر دو اين مواد را توليد مي کردند، اما ترک ها به آن به مثابه محصول کشاورزي نگاه و صادر مي کردند. اما کشاورزان ما، علاوه بر توليد، خودشان هم از آن استفاده مي کردند. حال بايد ديد چه عوامل روحي و رواني در زندگي ايراني ها وجود دارد که اين مواد را مصرف مي کنند.» «کتايون رياحي» و بنياد «کمک» دومين مراسم اما شامگاه جمعه برپا شد و بهانه اش سالگرد تاسيس«بنياد نيکوکاري کمک» بود. در اين مراسم که در باشگاه ديپلماتيک برگزار شد، رياحي با وام گرفتن از شعر علامه محمدحسين طباطبايي (پرستش به مستي است در کيش مهر/ برون اند زين جرگه هشيارها) برنامه را آغاز کرد. او از دغدغه هاي خود در کمک رساني به کودکان ناشنوا و نيازمنديشان به کاشت حلزوني گوش گفت. در اين مراسم که هنرمنداني چون شهرام ناظري، ميترا حجار، مسعود رايگان و رويا تيموريان حضور داشتند، رياحي در خصوص برپايي اين مراسم به «شرق» گفت: «هرچه در بنياد نيکوکاري کمک پيش مي روم، کار برايم جدي تر مي شود. اصلافکر مي کنم جدي ترين کار همين است که انجام مي دهم.» اين هنرمند عرصه تلويزيون و سينما، درباره فراگيرترشدن جايگاه «بنياد کمک» اضافه کرد: «هميشه به اطرافيانم توصيه مي کنم به پيرامون خودتان نگاه کنيد و ببينيد چه کساني به کمک هاي شما احتياج دارند. درواقع نگاه آرماني من، نفس نيکوکاري است، بنابراين به نظرم هرکسي در هر جايگاهي که قرار گرفته، اينگونه عمل کند ديگر در جامعه به بنياد هاي خيريه و نيکوکاري نياز نخواهيم داشت. البته در اين مسير بايد آگاهي بخشي هم صورت بگيرد.» رياحي که اخيرا کتاب داستان «ماهي قرمز کوچولو»اش به فارسي و انگليسي منتشر شده، درباره اين کتاب گفت: «داستان «ماهي قرمز کوچولو» را حدود ۳۰سال پيش نوشتم و با وجود چاپ آن هنوز به طور رسمي براي اين کتاب مراسم رونمايي نگرفتم. بنابراين دوست دارم بعد از رونمايي و خواندن کتاب درباره آن سخن بگويم.» حراج جايزه «بني اعتماد» در بخش ديگر اين مراسم رخشان بني اعتماد نيز آخرين جايزه بين المللي خود را که براي فيلم «قصه ها» از جشنواره آسيا پاسيفيک دريافت کرده بود به موسسه خيريه «طلوع بي نشان ها» اهدا کرد و گفت: «زماني که جوايز سينمايي ام را به موزه سينما سپردم يادداشتي در کنار آن نوشتم مبني بر اينکه روزي جوايزم در يک حراج بين المللي به نفع زنان بي سرپناه فروخته شود؛ حالاهم آخرين جايزه بين المللي ام را به «خانه مهر» اهدا مي کنم.» قرار است طي چندروز آينده اين جايزه به مکان احداث «خانه مهر» منتقل شود تا در فروشي بين المللي به بالاترين قيمت پيشنهادي به فروش رسيده و هزينه ساخت «خانه مهر»، سرپناه زنان کارتن خواب تامين شود. □روزنامه شرق ، شماره 2255 به تاريخ 17/12/93، صفحه 14 (هنر)

 

 

 

مجله زندگی ایده آل –آذرماه 1393

 

مدت زیادی است که کتایون ریاحی به جزیره ی کیش هجرت کرده است.

 كتایون ریاحی با نقش‌هایی چون زلیخای سریال حضرت یوسف (ع)، مهین مشرقی شام آخر و. . . در سینما و تلویزیون ایران ماندگار خواهد بود. روزی كه اعلام كرد از این عرصه دور خواهد شد تا زمان بیشتری برای همكاری و فعالیت مشترك با پسرش داشته باشد، همكاران و دوستدارانش در ناباوری فرو رفتند. پنج سال از خداحافظی كتایون ریاحی با سینما می‌گذرد و در این سال‌ها كه با هجرت او به جزیره كیش هم همراه بود، گهگاه خبرهایی از فعالیت‌های تازه او رسیده است.

 

خبر سفرهایش به مناطق محروم از آفریقا تا سیستان و بلوچستان، راه‌اندازی خیریه و همین تازگی‌ها رونمایی كتابش در نمایشگاه كتاب فرانكفورت 2014 بهانه‌ای شد تا او را به گپی دوستانه دعوت كنیم؛ دعوتی كه با روی بازپذیرفته شد و ما چند ساعتی ‌مهمان او در جزیره كیش شدیم.

 

از پیر شدن نمی ترسم

 قصه را از آن جایی شروع كنیم كه در اوج با دنیای بازیگری خداحافظی كردید. پخش سریال محبوب حضرت یوسف با بازی شما در نقش زلیخا تمام شد و شما اعلام كردید قصد كنار گذاشتن این حرفه را دارید. چند وقت بعد خبر سفرها و كارهای خیریه‌تان رسید و در نهایت راه‌اندازی این خیریه. دلیل ترك بازیگری این بود؟

 

 كارهایی از این دست كه به آنها نیكوكاری و خیریه می‌گوییم تقریبا همیشه بخشی از زندگی من بوده است و فكر می‌كنم كم و بیش بخشی از زندگی همه آدم‌هاست و فقط بستگی به توان، بضاعت و توجه دارد حتی به اندازه یك لبخند امید بخش هم می‌شود نیكوكار بود. بعد از خداحافظی از سینما و سفرم به آفریقا این مسئله برای من جدی‌تر شد. پس تصمیم گرفتم حال كه قرار است بخش بزرگ‌تری از زندگی‌ام را به این كار اختصاص دهم بهتر است كارها به صورت سیتماتیك انجام شود. به همین دلیل در سال 91 بنیاد نیكوكاری «كمك» را تاسیس کرده و به صورت جدی شروع به فعالیت كردیم.

 

در طول این مدت محاسن و معایب آن را تجربه كردم. از جمله چون بیشتر وقت را در بنیاد سپری می‌كنم متوجه كمبود یك سیستم معنادار برای كار و فعالیت در موسسات خیریه شدم زیرا همچنان كه كار دفتری در این موسسات نیاز به نظم و ترتیب اداری خاص دارد، در عین حال در تضاد با روزمرگی است؛ روزمرگی به مكانیكی شدن منتهی می‌شود و بخش انسانی را تحت شعاع خود قرار می‌دهد، در حالی كه برای نیكوكاری اولین نیاز همدلی با هم‌نوع است. از همین رو ما همزمان در حال تحقیق برای پیدا كردن یك روش یا طریقت كه شایسته نیكوكاری باشد، هستیم كه در آینده نزدیك به كمك خدا بتوان حتی رشته تحصیلی فراتر از مددكاری را ارائه كنیم؛ مثل تركیب سبك جدیدی از علوم انسانی و جامعه‌شناسی كه از فرم تئوری خارج شده و نتیجه عملی آن برای جامعه انسانی قابل لمس باشد.

 

در طول زندگی هنری‌ام سر و كار من با سیستم‌های اداری در حد گرفتن پاسپورت یا انجام كارهای ساده بانكی و از این دست بوده است اما با شروع كار بنیاد با دنیای جدید، عجیب و پیچیده‌ای مواجه شدم و بعد از مدتی متوجه شدم گویا این چیدمان پیچیده در واقع برای این طراحی شده كه كاری انجام نشود یا به سرانجام نرسد!!! نه برای تسریع، تسهیل یا به نتیجه رسیدن. البته این توضیح لازم به نظر می‌رسد كه همه آنچه گفتم برای كارهای درست است و اگر كسی بخواهد كار نادرستی انجام دهد، همه كارها در اسرع وقت مهیاست؛ بگذریم... .

 

 برای یك حركت مردم‌نهاد كه جامعه هدفش مردم نیازمند است و بازوی كمك برای دولت محسوب می‌شود، این یك فاجعه است چون تمام وقت و انرژی كه باید صرف هدف اصلی شود، صرف فرعیات می‌شود. در یك جمله با این سیستم كسی دستی برای یاری نمی‌گیرد اما پای آدم زیاد گرفته می‌شود برای حركت نكردن و به جلو نرفتن.

 

 

می‌توانید با مثال توضیح دهید تا حرف‌های‌تان شفاف‌تر باشد؟

در سال گذشته علاوه بر كمك‌های بلاعوض به كسانی كه به دلایل متعدد مجبور به كاشت حلزونی به صورت آزاد بودند كه بالای 30 میلیون هزینه آن است، به افرادی وام قرض‌الحسنه دادیم؛ منظورم قرض‌الحسنه واقعی است. امسال برای اینكه بتوانیم تعداد این وام‌ها را بیشتر كنیم، فكر كردیم با یك بانك صحبت كنیم و این مسیر را به دست آنها بسپاریم تا ما زمان و انرژی‌مان را روی كارهای دیگر متمركز كنیم. با بانك مسكن وارد گفت‌وگو شدیم، آنها وام خرید كالا با بهره 14 درصد را به ما پیشنهاد دادند.

 

 

ما فهرست بچه‌های در نوبت كاشت را دادیم، حدودا بعد از یك ماه و در زمان پرداخت وام به ما اطلاع دادند بهره به 22 درصد رسیده است و در پاسخ اعتراض من گفتند بخشنامه است ولی من می‌دانستم بخشنامه مربوط به چند ماه قبل بوده و ربطی به زمان توافق ما نداشته است. علاوه بر این در بخشنامه ذكر شده تا سقف 22 درصد یعنی با تایید روسای بانك بهره 14 درصد امكانپذیر بود. ماراتن نامه‌نگاری‌ها شروع شد كه ما یك بنیاد خیریه هستیم و این وام برای افراد نیازمند است و... . القصه تا زمان جواب رد قطعی، سه ماه گذشت.

 

 

سه ماه وقت و انرژی كه باید صرف بچه‌های ناشنوا می‌شد كه متاسفانه بعضی از آنها نوبت كاشت حلزونی خود را از دست دادند. به نظر من فرصت مناسبی بود كه بعد از ماجرای مسكن مهر، مدیران بانك مسكن در یك حركت انسان‌دوستانه شركت كنند و با این روش، در بین مردم برای خود كسب اعتبار و اعتماد كنند اما گویا درایت در مدیریت وجود ندارد كه اگر وجود داشت، وضع ما بهتر از این بود؛ باز هم بگذریم... .

 

 

شاید اینها قوانین است كه دست و پای مدیران را هم بسته است؟

به نظرم اینها نقص قانون نیست، بیشتر مبهم بودن تبصره‌هاست و همه چیز بیشتر رابطه‌ای است تا ضابطه‌ای. مثال دیگری موضوع را روشن می‌كند. جای خالی یك مركز مشاوره در جزیره احساس می‌شد، به همین دلیل دست به كار شدیم و همزمان اقدامات لازم برای كارهای اداری، اخذ مجوز و. . . را شروع كردیم. ظرف مدت كوتاهی مكان اجاره و تجهیز شد و متخصصان استخدام شدند اما كه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشكل‌ها. مرحله اول كه تفاهم‌نامه بود، انجام شد. سپس از ما یك مسئول فنی خواستند كه تنها روانپزشك متخصص در جزیره را معرفی كردیم.

 

 

گفتند روانپزشك نمی‌شود، روانشناس معرفی كنید. هنوز كسی نتوانسته به این سوال من پاسخ روشنی بدهد كه چرا مدرك دكترای روانپزشك در مقابل كارشناسی ارشد روانشناس قابل قبول نیست؟ منطق می‌گوید چون كه 100 آید، 90 هم پیش ماست. به هر حال بعد از گذشت زمان زیادی، یك روانشناس معرفی كردیم، مجوز مسئول فنی صادر شد اما پس از شروع كار و اطلاع‌رسانی به ارگان‌ها و مردم، خبر دادند مجوز قابل اجرا نیست چون مدرك كارشناسی فرد مذكور، مرتبط با كارشناسی ارشد نیست؛ حال شما پیدا كنید پرتقال فروش را!!! اشكال واقعی از كجاست ؟

دانشگاهی که شخص را پذیرفته یا كسانی كه پس از چند ماه بررسی مدارك مسئول فنی، متوجه این نكته نشدند؟ بعد از یك سال اتلاف هزینه، زمان و انرژی ما را مجاب كردند كه انصراف دهیم و باز هم اصل مطلب در حاشیه قرار گرفت. كسانی كه با یك مشاوره كوچك می‌شد از فجایع بزرگی در زندگی‌شان جلوگیری كرد.

 

چند مدت است این كار را شروع كرده‌اید؟

تقریبا دو سال.

 

این مشكلات، شما را در این دو سال به اندازه چند سال پیر كرده است؟

من از پیر شدن نمی‌ترسم، البته پیر به مفهومی دیگر. همه چیز را از این منظر نگاه می‌كنم كه پیر درونم تغذیه شود و این پیر می‌تواند مشوق و راهنمایم باشد.

 

با همه این مشكلات سراغ راه‌اندازی دفتر تهران هم رفتید؟

با شور و اشتیاق! در مقابل مشكلات، همیشه افرادی هستند كه با كمك و مهرشان، امید را زنده نگه می‌دارند كه دفتر تهران با پشتیبانی و مهر آنان راه‌اندازی شد. قرار است در آنجا كارهای فرهنگی انجام دهیم. طرح‌هایی داریم برای گروه ناشنوایان و البته دیگر كودكان. ترجیح ما در دفتر تهران كارهای فرهنگی است كه عواید آن به كودكان ناشنوا تعلق بگیرد. كوچك بودن جزیره كیش و محدود بودن در جزیره، ما را تشویق به راه‌اندازی دفتری در تهران كرد البته با كارهای گسترده‌تر. بزرگ‌ترین هدف ما بعد از كمك به ناشنوایان برای شنیدن، برای آنان كه از نعمت شنوایی بهره‌مندند، گوش شنوای پیام‌های زیبای مهر و دوستی را آرزومندیم. به همین دلیل كلاس‌هایی با حضور اساتید خوب این كار در حوزه خودشناسی، انسان‌شناسی و... برگزار خواهیم كرد. دوستان و همكاران هنرمندم هم در این كارها كمك خواهند كرد.

 

در صحبت‌های‌تان به كارهای پژوهشی اشاره كردید. در مورد آن بخش از كارهای‌تان هم توضیح می‌دهید؟

برای الگوی كار وام‌دهی، از گرامین بانك بنگلادش بهره بردیم. یك بانك اسلامی و روستایی است كه موسس این بانك، اقتصاددانی است كه جایزه صلح نوبل در اقتصاد را گرفت چون فقر را در بنگلادش به میزان زیادی كاهش داد. ما سعی داریم از این الگو و پیشنهادهای اقتصاددانان كشورمان بهره ببریم تا وام بدون بهره به نیازمندان بیشتری اختصاص دهیم که باتوجه به توانایی خودشان بازپرداخت آن را انجام دهند. این یك نوع برخورد اسلامی–انسانی است و شایسته است ما كه در كشوری اسلامی زندگی می‌كنیم رفتارمان این‌چنین باشد.

 

 

این بخشی از تحقیقات ماست. یكی از افراد ما در بنیاد كمك پایان‌نامه‌اش را بر مبنای كاری كه ما در بنیاد انجام می‌دادیم، نوشته است. با تحقیقات میدانی در روستایی به‌نام باغ نرگس كه تحت پوشش‌مان برای تولید گیاهان دارویی است، شروع كردیم. كارآفرینی و تولید گیاهان دارویی بومی منطقه اهداف ما در آنجاست تا افراد بتوانند با گرفتن وام كار كنند و نتیجه كار خودشان را ببینند. سیستم عملی كه در نتیجه‌اش كارهای خوبی اتفاق می‌افتد.

علاوه بر اینها، دو اختراع در زمینه آب و انرژی كه كاملا نوآورانه و درراستای حفظ محیط‌زیست و استفاده در مواقع بحرانی است، به بنیاد اهدا شده كه در حال حاضر با جمعیت هلال‌احمر و وزارت نیرو در حال مذاكره هستیم و امیدواریم به كمك خدا بتوانیم این فناوری را در ایران عزیزمان عملی كنیم.

 

اجراکننده یا خالق؟

شما به‌تازگی از سفری برگشتید كه این بار سرزمین‌های محروم نبود و ربطی به كارهای خیریه‌تان نداشت؛ نمایشگاه كتاب فرانكفورت. شما برای برپایی جشن رونمایی كتاب‌تان در این نمایشگاه حضور داشتید. نویسنده بودن چقدر برای شما جدی است؟

من قبل از بازیگری می‌نوشتم و بازیگری به‌دلیل نویسندگی برای من پیش آمد. نویسندگی اولین و مهم‌ترین هدف و وظیفه من است زیرا هر وقت كه نوشتم چاره‌ای نداشتم و باید می‌نوشتم. نوشتن برای من چیزی ورای تمام اینهاست. در ضمن به بنیاد كمك هم مرتبط است، چون این كارها از فعالیت‌های فرهنگی مشترك بنیاد كمك و انتشارات شمع و مه است. همچنین آلبوم «پژواك سكوت» اثر پوریا هم تقدیم به بنیاد شده و كار مشترك پوریا و بتهوون است كه عواید آنها به بنیاد كمك برای كمك به كودكان ناشنوا تعلق می‌گیرد.

 

روزی كه از سینما خداحافظی كردید به نیت نویسندگی بود یا كار خیریه؟

به نیت نوشتن خداحافظی كردم اما در مسیر كار نیكوكاری افتادم. ناراضی نیستم برای اینكه خودم را یك زائر می‌دانم كه در این مسیر زیارت هم می‌كنم و در عین حال این دو را جداناپذیر می‌دانم. تجربیاتی كه در این مدت كسب كردم، مرا در نوشتن یاری کرده و دنیای جدیدی را پیش‌رویم باز كرده است.

 

انتخاب جزیره كیش بر چه مبنایی بود؟ در پی پیدا كردن محیطی برای نوشتن؟

جزیره كیش جای آرام و پرآرامشی برای نوشتن است اما صرفا به این دلیل انتخاب من نبود. همراهی من با همسرم بخشی از این انتخاب است.

 

شغل اول شما نویسندگی بوده بعد بازیگری و حالا خیریه. ترتیب اینها در زندگی شما چگونه است؟

پوریا رحیمیان: من از بچگی فكر می‌كردم مادرم اجراكننده هنر نیست بلكه آفریننده هنر است. بخش بزرگی از آفرینش در نویسندگی است. مادرم دنیا می‌سازد. قبل از اینكه بازیگر شود، می‌نوشت و من همیشه از او می‌خواستم بازیگری را كنار بگذارد و بنویسد. روزی كه او از بازیگری خداحافظی كرد گفت به قولی كه به من داده، عمل كرده است. دوست دارم مادرم تمام كارهایش را كنار بگذارد، پشت میز بنشیند و بنویسد.

 

كتایون ریاحی: ترجیح من هم این است كه یك‌جا بنشینم و فقط بنویسم ولی این كار هیچ مغایرتی با كمك كردن ندارد؛ نوشتن می‌تواند ادامه مسیر كمك باشد. هم كار بنیاد كه الان انجام می‌دهم و هم نوشتن می‌تواند هر دو كمك‌كننده باشد. من به‌عنوان یك هنرمند از سر ناچاری به‌عنوان مدیر عامل یك بنیاد كار می‌كنم. به محض اینكه شخص شایسته و توانمندی كه از لحاظ تفكر انسانی به هم نزدیك باشیم پیدا كنم، با كمال میل این مسئولیت را تقدیم خواهم كرد؛ خودم می‌روم به سرزمین قصه‌هایم و فقط می‌نویسم.

 

 

 تا امروز یك كتاب به‌نام «یك پنجره برای من » از شما منتشر شده، در حالی كه حاصل 30سال نوشتن باید بیشتر از اینها باشد، چه اتفاقی برای كارهای شما افتاده است؟

بخشی از آنها را منتشر نكردم و بخشی از آنها را هم هنوز تمام نكرده‌ام. اتفاقی باعث متوقف شدن نوشتن شده است. رمانی دارم كه نیمه‌كاره باقی مانده ولی تمام خواهم كرد چون آن قصه و شخصیت‌هایش منتظر من هستند. باید پركارتر می‌بودم اما شرایط زندگی و بازیگری و الان كارهای بنیاد كمك فرصت كمی برای من باقی گذاشته اما قطعا وقت و زمانش كه فرا برسد، انجام خواهم داد.

 

از همكاری مشترك‌تان با پوریا بگویید؛ كتابی كه برای رونمایی آن در نمایشگاه كتاب فرانكفورت حاضر شدید؟

كتاب «ماهی قرمزه» اولین كار مشترك من و پوریا نبود. پیش از آن یك كتب صوتی با همكاری هم انجام دادیم ولی هنوز وارد بازار نشده است. ماهی قرمز كوچولو اولین كار مشترك ماست كه عرضه شده است، داستانی بود كه من نوشتم و پوریا برای آن آهنگسازی كرد. این كتاب دو زبانه منتشر خواهد شد.

 

موضوع داستان شما چیست؟ به همان داستان ماهی سیاه كوچولو صمد بهرنگی شبیه است؟

شاید بشود گفت تكامل یافته آن است. ماهی قرمز كوچولو، داستان نسل جدید جهان است در جست‌وجوی آزادی.

 

شاید وسوسه شدم

هیچ‌وقت برای دوستان‌تان در سینما دلتنگ شده‌اید؟

دوستی زیباترین رابطه انسانی است كه شامل مرور زمان و نزدیك بودن‌ها نمی‌شود.

 

خیلی‌ها خداحافظی شما را جدی نگرفتند و معتقدند شما به سینما برمی‌گردید، نظر خودتان چیست؟

كسی از آینده خبر ندارد. دیالوگی است در فیلم ترمیناتور كه آرنولد می‌گوید: من برمی‌گردم. شاید نقشی پیش بیاید و من را آن‌قدر وسوسه كند كه برگردم و بازی كنم. I will be back

 

 

پوریا از شما خواست كه سینما را ترك كنید، این موضوع پوریا را ناراحت نخواهد كرد؟

در 30 سال گذشته، پوریا بهترین همراه زندگی من بوده است. در هر حالت و شرایطی، پوریا حامی و مشوق من بوده و از من پشتیبانی كرده است. خدا را شكر می‌كنم كه این موهبت را به من داده است.  فرزند تركیب دو واژه «فر» به معنی شكوه و «زند» به معنی زندگی است و فرزند یعنی شكوه زندگی. پوریا شكوه زندگی من است. با این آرزو كه همه فرزندان، شكوه زندگی پدران و مادران‌شان باشند و در پناه خدای بزرگ.

 

 

پوریا تو درباره این رابطه چه نظری داری؟

 مادر و فرزندی است دیگر و فقط خدا را شاكرم كه پسر این مادر هستم.

 

 

بازوی ناشنوایان

خیریه شما به‌طور تخصصی برای ناشنوایان فعالیت می‌كند چرا از بین تمام اقشار نیازمند ناشنواها را انتخاب كردید؟

واقعیت این است كه من فكر می‌كنم ناشنواها ما را انتخاب كردند. در واقع آنها سر راه ما قرار گرفتند داستان هم از پروانه شروع شد. ما با خانواده‌ای آشنا شدیم كه از سه فرزند آنها دو فرزند ناشنوا هستند و بعد متوجه شدیم در این منطقه افراد ناشنوای زیادی وجود دارد و از طرفی بهزیستی هم ترجیح می‌داد بازوهای كمك به ناشنوایان بیشتری داشته باشد تا این افراد تحت حمایت قرار بگیرند. ناشنوایی را معلولیت خاموش نامگذاری كرده‌اند به همین دلیل برای فعالیت اصلی ناشنوایان را انتخاب كردیم. به قول آقای دكتر فرهادی كه بنیان‌گذار كاشت حلزونی در ایران است، شایع‌ترین معلولیت در جهان، ناشنوایی است و تنها در ایران حدود هزار كودك ناشنوا متولد می‌شود كه سال گذشته 800 كودك جراحی شدند. خوشبختانه به گفته بهزیستی كشور امسال این رقم افزایش پیدا كرده است.

 

این گروه نه‌تنها صدای كسی را نمی‌شنوند بلكه صدای خودشان را هم نمی‌توانند به گوش كسی برسانند. مظلومیت آنها دلیل انتخاب ما شد. نمی‌توان اسم این گروه را معلول گذاشت چون به‌راحتی و با یك جراحی ساده می‌توان یك دنیا را به این كودكان و خانواده‌شان هدیه داد. این مشكل حتی به‌راحتی قابل حل است و با درست شدن آن، نه یك فرد بلكه یك خانواده نجات پیدا می‌كند؛ برای اینكه كودكان ناشنوا با این مشكل خانواده‌شان را هم درگیر می‌كنند.